دگرگون
کردن
همه چیز

فراخوانی آنارشیستی

اگر می توانستید چیزی را تغییر دهید آن چیز چه بود؟ آیا باقی عمر خود را به  تعطیلات می رفتید؟ آیا جلوی سوخت های فسیلی را می گرفتید که محیط زیست را آلوده نکنند؟ آیا خواستار  جایگزینی سیاستمداران فعلی با افرادی معتمد و سالم بودید؟ بی شک هیچ چیز غیر واقعی تر از از این نیست که همه چیز را مثل قبل رها کنیم در حالی که انتظار نتیجه ای متفاوت را داریم. همه تلاش های فردی ما در جهت کسب منافع و عواطف، بازتابی از وخامت اوضاع دنیای امروز اند. می شود تمام عمر را صرف فرونشاندن این شعله ها که از هر کجا زبانه می کشند کرد. اما باید دانست که این شعله ها همه از یک جا بر می خیزند. هیچ  نسخه  و راه حل موضعی ای برای این  مشکل وجود ندارد بلکه باید همه چیز را از نو بیاندیشیم .  بر اساس منطقی نو

برای دگرگون کردن  همه چیز - هر جا که هستی شروع کن

shadow of a person climbing over a barbed-wire fence

‫اول با تعیین‬
‫سرنوشت خود‬

شبح فریبنده رهایی  هنوز  دنیا را در تسخیر خود دارد. به ما وعده  تعیین کامل سرنوشت خود داده شده است همه قوانین در جوامع بشری به آن بشارت داده اند. اگر حق تعیین سرنوشت خودتان را داشتید، همین الان چه می کردید؟ فکر کنید اگر می توانستید همه چیز را خودتان تعیین کنید. دوستانتان، روابطتان و تجاربی که می  توانستید کسب کنید. همه راه هایی که به زندگی تان معنی می بخشید.زمانی که  متولد شدید انگار که هیچ محدودیتی در دستیابی به امکانات در آینده وجود نداشت.شما چهره ای از  امکانِ ناب بودید  . معمولا بشر هیچ گاه این رویا را کنار نمی گذارد. تنها در لحظاتی انگشت شمار مثل لحظه عاشق شدن یا در سفری به نقطه ای دور  یا چیزی شبیه به این است که این احساس شعف  رویایی به ما دست می دهد که زندگی چه زیبا می توانست باشد؟ چقدر در محیط پیرامونتان تاثیر دارید؟ اوقات تان را چگونه می گذرانید؟ موسساتی که شما را  بر اساس میزان گوش به فرمان بودنتان ارزیابی می کنند،اقتصادی که شما را بر اساس میزان سود رسانی تان طبقه بندی  می کند،ارتش ها یی که از هر راهی سعی می کنند به ما بقبولانند که بهترین راه  مفید واقع شدن  همانا پشتیبانی از آن هاست و … آیا اینان می گذارند که شما زندگی خودتان را داشته باشید؟ حقیقت پنهان این است که همه ما  حق  کامل تعیین .سرنوشت مان را داریم.نه از آن روی که دولت ها آن را  به ما اعطا کرده اند بل از آن روی که  حتی قوی ترین دولت ها و نیرو های تمامیت طلب دنیا هم نمی توانند آن را از ما  سلب کنند.اما مشکل اینجاست که از لحظه ای که در جهت خواست خود قدم بر می داریم کلنجار میان ما و همه این موسسات که مثلا وظیفه حفاظت از این آزادی را دارند شروع می شود.

1968 Olympics Black Power salute raised by the African-American athletes Tommie Smith and John Carlos during their medal ceremony at the 1968 Summer Olympics in the Olympic Stadium in Mexico City. As they turned to face their flags and hear the American national anthem, they each raised a black-gloved fist and kept them raised until the anthem had finished

با پاسخگویی به خود آغاز کنیم

مدیران و مالیات بگیران خیلی دوست دارند از حس مسولیت پذیری و وظیفه شناسی صحبت کنند.اما سوال اینجاست که اگر قرار باشد ما به واقع مسولیت پذیر و وظیفه شناس باشیم ، لزوما باید از دستورات آن ها پیروی کنیم؟ تاریخ نشان داده که اطاعت، زیان های بیشتری به ما زده است تا سر پیچی.انبار مهمات ارتش ها را نگاه کنید. این ها شواهد روشن و حاضر ترس از دیگران در دنیای ما هستند.اگر می خواهید اطمینان پیدا کنید که  با جنگ - نسل کشی یا  فشار مواجه نمی شوید هرگز اطلاعت نکنید.نه تنها در زندگی بلکه در مورد ارزش هایتان نیز همین گونه  باشید.این همه فرمانده و کتاب های قانون از شما  سرسپردگی بی چون و چرا را می خواهند. اگر هم بخواهید مسولیت تصمیم هایتان را بر گردن یک خدا یا  باور بگذارید، چگونه و از کجا انتخابش می کنید؟ چه قبول داشته باشید چه نه ! در همین قدم اول این شمایید که تصمیم می گیرید کدام یک را انتخاب کنید. معمولا  مردم  دم دستی ترین یا آشنا ترین را انتخاب می کنند. در هر حال  مسول بودن ما در برابر این باور ها و انتخاب ها غیر قابل انکار است.حتی اگر به جای فرماندگان یا  فرمان ها به خودمان پاسخگو باشیم،باز چالشی یا کشمکشی را پیش رو داریم.اما دست کم آن موقع می دانیم که در جهت  باور و اعتقاد خودمان است که قدم بر میداریم و نه در جهت اطاعت از فرمان یا راه عده ای دیگر.

a worker in a gold mine confronts soldier keeping guard and grabs his rifle by the barrel as a crowd of workers watch

با  جستجوی قدرت شروع کنیم ،نه حکومت

کارگرانی که کار را به انجام می رسانند ٫ قدرت دارند . کارفرمایانی که به آنها دستورات را دیکته می کنند ٫ سردمداران حکومت. اجاره نشینانی که چراغ خانه ها را روشن نگاه می دارند ٫ قدرت دارند. ملاکانی که نامشان بر سند ملک خودنمایی می کند صاحبان حکومت. رودخانه قدرت دارد ٫ ساختن سد مستلزم کسب اجازه از حکومت است. قدرت به خودی خود سرکوب گر نیست. بسیاری از گونه های قدرت می توانند رهایی بخش باشند همچون قدرت مراقبت وتوجه به کسانی که دوست شان دارید٫ قدرت دفاع از خود و حل و فصل اختلافات ٫ قدرت اجرای طب سوزنی و یا قدرت بندبازی. این ها راه هایی است برای پرورش قابلیت هایتان که اسباب آزادی دیگران را هم فراهم می آورند. هر کسی که در جهت شکوفایی غایت استعدادهای خود گام بردارد هدیه ای به دیگری پیشکش می کند. صاحبان حکومت بر عکس قدرت را از افراد می ستانند. این گفته اینجا مصداق دارد که هر آنچه را که از دیگری بستانی ٫ روزی از تو ستانده خواهد شد. مکانیسم حکومت همیشه ازبالا به پایین عمل می کند: سربازان از ژنرال ها اطاعت می کنند و آنها باید به رئیس جمهور پاسخ گو باشند و او هم مشروعیتش را از قانون اساسی کسب می کند. کشیش به اسقف پاسخگو است و اسقف به پاپ و او هم به کتاب مقدس که مشروعیتش را از خدا می گیرد. کارمندان باید به کارفرمای خود پاسخگو باشند و او هم باید در خدمت ارباب رجوع باشد که صاحبان ثروت اند افسران پلیس مجریان احکامی اند که به امضای دادرسان درآمده اند و آنها هم مشروعیت خود را از قانون می گیرند مردانگی ٫ سفید پوستی و تملک ... در راس این هرم ها هیچ مستبدی به چشم نمی خورد. این ها همه ساختار های اجتماعی اند. ارواحی که انسان ها را تسخیر کرده اند در چنین جوامعی قدرت و حکومت آنچنان در هم تنیده اند که نمی توان آنها را به راحتی از هم تمیز داد ما تنها در ازای فرمانبرداری بی چون و چرا قادر به کسب قدرت خواهیم بود . در حالی که قدرت بدون آزادی پوچ و بی اساس است

at night, lit by streetlights, young protestors in Turkey form a fire-brigade-line to transport cobblestones to the front lines of a conforntation with police

با پی ریزی روابط مبتنی بر اعتماد متقابل آغاز کنیم

بر خلاف حکومت ٫اعتماد قدرت را به کسانی می دهد که ایجادش می کنند نه آنانی که دریافتش می کنند. کسی که از اعتماد دیگری برخوردار است نیازمند حکومت نیست. کسی که سزاوار اعتماد کردن نیست چرا باید در راس امور باشد؟ و حال ما به چه کسی بیش از سیاستمداران ٫ مدیران اجرایی و پلیس بی اعتمادیم؟ در نبود نابرابری قدرت که از سوی حکومت بر ما تحمیل شده ٫افراد برای حل مشکلات و جلب اعتماد متقابل انگیزه دارند. هیرارشی این انگیزه را از بین می برد و اسباب سرکوب گری را در اختیار صاحبان حکومت قرار می دهد در بهترین حالت٫ روابط استوار بر دوستی میان افراد همسان می تواند راه حل نهایی باشد . زیرا که افراد با در نظر گیری حقوق فردی می توانند همدیگر را حمایت کرده و یا به چالش بکشند . این می تواند معیار بسیار خوبی برای ارزیابی روابطمان باشد . به دور از قید و بندهایی همچون مسائل مربوط به شهروند قانونی و غیرقانونی بودن ٫تملک و بدهی ٫ سلسله مراتب قدرت و نظامی که ما را به زانو درآورده ما می توانیم دگرباره روابط مان را بر پایه اصولی همچون یاری به یک دیگر و مشارکت بسازیم

kid hugging tree in forest, looking up into the canopy

با آشتی فرد با کل آغاز کنیم

نقطه پایان حقوق یک فرد سرآغاز حقوق فردی دیگر است.بر اساس این منطق هر چه تعداد افراد بیشتر باشد آزادی کمتری وجود خواهد داشت. ولی باید دانست که آزادی حباب کوچکی نیست که تنها در برگیرنده حقوق فردی باشد. وجه تمایز میان ما آدم ها خیلی به آسانی قابل تمیز نیست. شور ٫ اشتیاق و یاس همانند خمیازه کشیدن و خندیدن مسری هستند. ما آمیزه ای هستیم از کلیشه هایی که به زبان می آوریم ٫ ترانه هایی که زیر لب زمزمه می کنیم و خلق و خویی که در نشست و برخواست با دوستانمان در ما پدیدار می شوند. وقتی منِ‌ نوعی رانندگی می کنم، هوایی را که تو تنفس می کنی آلوده می کنم و وقتی دیگری از کودهای شیمیایی استفاده می کند منابع آب آشامیدنی همگانی را می آلاید. روشی که فقط مورد قبول یک عده باشد همیشه به ضرر عده ای دیگر است . اما وقتی افرادی یافت می شوند که این سیستم را به چالش بکشند٫ آن زمان شما هم می توانید باری دیگر در مورد حقوق و حقیقت خود وارد گفتگو بشوید. بدین صورت سرآغاز آزادی من و تو و نقطه پایانش یکسان خواهد بود و ما دیگر موجوداتی از هم گسسته و مجرد نیستیم . اندام ما متشکل از هزاران گونه مختلف از موجوداتی است که در همزیستی کامل با هم زندگی می کنند ، به جای این که همچون دژهایی مستحکم وغیر قابل نفوذ عمل کنند ٫ فرایند هایی همیشه در جریانند که نه تنها مواد مغذی ، بلکه میکروب ها راهم پیوسته جابه جا می کنند. ما با هزاران گونه دیگر بر روی کره زمین همزیستی می کنیم مزارع ذرت ،هوایی را که ما تنفس می کنیم استنشاق می کنند . یک گله گرگ و یا یک دسته قورباغه که آوایشان شباهنگام طنین انداز می شود ٫ هر یک به مثابه موجودی اند که همچو اندام ما در همزیستی کامل با یکدیگر زندگی می کنند. ما در خلاء زندگی نمی کنیم که تنها با تکیه بر قوه تعقل و خود مختار عمل کنیم ، بلکه امواج کیهانی در درون ما موج می زنند . از آن جایی که زبان تنها وجه اشتراک ما به شمار می آید٫ آن را در برقراری ارتباط به کار می بندیم . در مورد ایده ها و امیالمان هم همین گونه است: ما می توانیم آن ها را به فعلیت در آوریم زیرا از ما بزرگ ترند. تک تک ما ازهرج و مرج نیروهای متضاد موجودیت پیدا کرده ایم. نیروهایی که فرای زمان و مکان وجود دارند.و ما آن ها را در رویارویی با افراد مختلف به گونه ای متفاوت به کار می بندیم

آزادی با حق مالکیت و تملک سنخیتی ندارد. آزادی یک ارتباط است . آزادی متضمن مصونیت در برابر جهان خارج نیست بلکه به معنای شبکه در هم تنیده ای از ارتباطات است که فرصت های جدیدی را به دست می دهد. این بدان معنا نیست که ما باید در پی توافق باشیم . توافق و کشمکش می توانند اسباب سربلندی ما شوند، البته در صورتی که هیچ قدرت متمرکزی ای این امکان را نداشته باشد که به نفع خود توافقی را رقم بزند و یا کشمکشی را به نبرد قدرت بدل کند که در آن هر آن کس که قدرت بیشتری دارد برنده نهایی باشد. به جای تبدیل دنیا به املاک و قطعه زمین های کوچک شخصی بیاییم به نحوی بهینه از برقراری ارتباطات انسانی بهره ببریم.

two protestors, adorned with gas masks and balaclavas, dance the tango together in the street

بیاییم با آزادی آرمان ها آغاز کنیم

در چنین جامعه ای علایقمان دیگر از آن ما نیست بلکه متاثر از تبلیغاتی است که سعی دارند توجه ما را همواره بر بازار متمرکز کرده و ما را به سوی مصرف گرایی هر چه بیشتر سوق می دهد. به صدقه سری شیوه های مدرن تلقین و اغوای عموم ٫ می توان گفت که افراد از عملکرد خود و این شیوه زندگی کاملا خرسند هستند٫ سبک زندگی ای که در نهایت به تیره بختی آن ها می انجامد. ما در پنجه مصیبت هایمان که نتیجه امیال مان است گرفتار شده ایم . برای تجربه آزادی واقعی ما باید در پی شیوه ای در جهت خنثی سازی مکانیسم هایی که مولد چنین امیالی هستند باشیم. رهایی به معنای تحقق بخشیدن به امیال و آرزوهای لحظه ای و کنونی مان نیست بلکه باید با درکی جامع و درست تر از امکانات موجود، توانایی تغییر امیالمان را در مسیر حقایقی که می خواهیم رقم بزنیم داشته باشیم . به عبارتی دیگر باید از لذت هایی همچون سرکوب گری٫ قدرت و تملک طلبی دوری کرده و در پی لذت هایی باشیم که ما را از نظام های فرمانبرداری و رقابت طلبی می رهاند اگر بتوانیم خود را از غبضه این نظام های حاکم بر زندگی مان برهانیم آن گاه می توانیم طعم واقعی تغییر امیال مان را بچشیم

A anonymous man stands in front of a column of tanks on June 5, 1989, the morning after the Chinese military had suppressed the Tiananmen Square protests of 1989 by force, who later became known as the Tank Man. The tanks manoeuvred to pass by the man, and he moved to continue to obstruct them, in something like a dance.

با طغیان سرآغاز فصلی نو را رقم بزنیم

افراد متعصب معمولا یک گروه خاص را باعث و بانی مشکلی سازمان یافته قلمداد می کنند ـ یهودیان را مسبب نظام سرمایه داری مبتنی بر منفعت شخصی٫ مهاجران را مسبب رکود اقتصادی و به همین منوال ، سیاست مداران را سبب وجود فساد در عرصه سیاست می دانند. غافل از این که مشکل اصلی خود این نظام های اجتماعی هستند. فرقی نمی کند چه کسی زمام امور را در دست داشته باشد نتیجه همواره یکسان خواهد بود ـ همان نابرابری های قدرت و همان رسوایی ها. مشکل بر سر آن نیست که این نظام ها درست عمل نمی کنند بلکه ماهیتشان این است. دشمن اصلی ما انسان ها نیستند بلکه سازمان و عادت هایی هستند که ما را نسبت به خود و هم نوعانمان بیگانه می سازند نزاع های ما بیشتر ریشه در درون ما دارند تا اینکه از بیرون نشات بگیرند. همان گسل هایی که در تمدن ما به چشم می خورند در دوستی ها و در درون قلب های ما نیز وجود دارند این کشمکشی میان افراد نیست بلکه نزاعی است که ریشه در تفاوت های فرهنگی و سبک های متفاوت زندگی هایمان دارد زمانی که ما از قبول نقش های غالبمان سر باز می زنیم این گسست ها بیشتر شده و دیگران را بر این می دارند که فاصله شان را با ما حفظ کنند .بهترین راه شاید این باشد که سلطه طلبی را کاملا از میان برداریم ٫ نه اینکه فکر کنیم با ایجاد تغییراتی بنیادی و انجام اصلاحات در این نظام می توانیم اوضاع حاکم را سروسامان ببخشیم . هدف ما از برپایی اعتراضات این نیست که حمایتمان را از حاکمی جدید نشان دهیم و یا این که خواستار قوانین دست و پا گیر بیشتر باشیم بلکه می خواهیم بگوییم که ما با تکیه بر نقاط قوت مان به طور مستقل عمل کنیم و از این طریق می خواهیم دیگران را هم بر آن داریم که به همین نحو عمل کنند و سعی داریم که دست مراکز اعمال قدرت را از تسلط بر زندگی هایمان کوتاه کنیم این به معنای جنگ افروزی ( یااعلام جنگ میان دو قطب نظامی ) نیست بلکه هدف پرهیز از فرمانبرداریی کورکورانه و همه گیر است اطلاع رسانی ٫ آموزش و بحث و گفتگو به تنهایی نمی توانند این مشکل را از میان بردارند. تا زمانی که به این ایده ها جامع عمل نپوشانیم نمی توانیم امید به تغییری همه جانبه و اساسی داشته باشیم .

بسیاری از افراد ترجیح می دهند ازبحث های تئوری محض اجتناب کنند اما زمانی که قضیه سود مالی به میان می آید و وقتی این افراد می بینند که از اختلافات میان دو طرف می توانند نفعی ببرنند آن وقت است که سریع وارد معرکه شده و موضع گیری می کنند. ما لزوما نباید با هم اتفاق نظر داشته باشیم . ما نیازمند این نیستیم که به درکی یکسان از جهان پیرامون مان برسیم و یا این که مسیر یکسانی را برای رسیدن به مقصدی خاص طی کنیم . فقط همین کافی خواهد بود که جرات قدم گذاشتن در مسیر های متفاوت را داشته باشیم

tbd

مشکل اساسی کنترل است

نشانه های یک رابطه سود جویانه چیست؟ آدم متجاوز و سود جو بر آن خواهد بود که بر امور زندگی و تک تک شما مسلط شده و تفکر خود را به شما دیکته کرده و دسترسی شما را به منابع اطلاعات محدود کرده تا زمام امور زندگی شما را به دست خود گیرد .او از هیج تعرض ٫اعمال خشونت و تهدیدی علیه شما کوتاهی نکرده و شما را همیشه در وضعیتی از وابستگی و عدم استقلال فردی نگاه داشته و همواره تمامی کارهای شما را زیر نظر خواهد داشت این در واقع همانا تعریف دقیق افراد سود جو و متجاوز است اما با این حال عملکرد سازمان هایی همچون «آی آر اِس» (اداره مالیات و درآمد سرانه داخلی) و یا «ان اس اِی» ( سازمان امنیت ملی امریکا) و بسیاری دیگر از موسسات مسلط بر جوامع نیز در همین زمره قرار می گیرد. در واقع شالوده تمامی این نظام ها بر این تفکر و اصل استوار است که نوع بشر همواره نیازمند کنترل و هدایت و رهبری است . هر چه مقیاس نابرابری های تحمیل شده بر ما بزرگ تر باشد به دنبال آن اعمال قدرت و کنترل بیشتری هم برای دوامشان نیاز خواهد بود. در یک سر این زنجیره٫ قدرت و کنترل به بی رحمانه ترین نوع ممکن آن برضد فرد و یا گروهی خاص اعمال می شود: هدف گیری افراد با هواپیما های بی سرنشین ٫ گروه های ضربت٫ سلول های انفرادی و تبعیض نژادی و در سر دیگر آن رد پای چنین اعمال وحشیانه ای را که در بسیاری از موارد کاملا نا محسوس هستند ٫ می توان در زیر ساخت های جوامعان یافت: معادلاتی که نقش بسزایی در زمینه های متعدد ایفا می کنند همچون تخصیص اعتبار ٫ تعیین میزان حق بیمه و در زمینه گردآوری اطلاعات آماری و تبدیل آن ها به پروژه های شهری ٫ بازسازی بناهای باستانی و همچنین ساختارهای رسانه های اجتماعی سازمان امنیت ملی عملکرد ما را در فضای مجازی تحت نظر می گیرد البته این کنترل و نظارت بیشتر بر الگوریتم هایی اعمال می شود که تعیین کننده میزان دسترسی ما به منابع اطلاعاتی در فضای مجازی است. زمانی که موقعیت های بی شمار زندگی به سیستمی متشکل از صفر و یک با امکانات و قابلیت هایی بس محدودتر تقلیل می یابند دیگر میان این نظامی که بدان خو گرفته ایم و ایده زندگی ایده الی که در سر می پروراندیم هیچ تنش و اصطکاکی به وجود نخواهد آمد این البته بدان دلیل نخواهد بود که به آزادی تمام و کمال رسیده ایم، برعکس معنایش این است که ما تیشه به ریشه خودمان زده ایم و خود خواسته در مسیری که به سلب کامل آزادی مان می انجامد قدم نهاده ایم. آزادی این نیست که از میان گزیده های موجود یکی را برگزینیم بلکه آزادی واقعی آن زمانی است که به طرح سوال بپردازیم

tbd

سر آغاز مشکلات هیرارشی است

مکانیسم های متعددی برای اعمال نابرابری ها وجود دارند بعضی از این ها ارتباطی تنگاتنگ با نظام های متمرکز همچون دستگاه قضا دارند و برخی دیگر می توانند به شیوه ای غیر رسمی عمل کنند همچون مسائل مربوط به جنسیت و برخی شبکه های که از گروهی خاص حمایت کرده و اعضایشان پیرو یک خط فکری هستند .برخی از این مکانیسم ها امروزه دیگر اعتبار خود کاملا را از دست داده اند اگر چه در طی قرن ها ساز و کار و شالوده ای غیر از آن را برای جوامع انسانی نمی توان متصور شد. در عصر حاضر به ندرت می توان فردی را یافت که همچنان به حق الهی و مطلق پادشاهان باور داشته باشد . با این حال هنوز هم افرادی هستند که آن قدر این تفکر در درونشان ریشه دوانده و بر آنها مسلط شده که زندگی را بدون آن نمی توانند تصور کنند. چه کسی می تواند جهانی عاری از حقوق تملک و مالکیت را در ذهن مجسم کند؟ اگرچه این ساز وکار های اجتماعی بر حقیقت زندگی ما مسلط شده اند٫اما این بدان معنا نیست که مارا از آن ها گریزی نیست. امروزه وجود ملاکان و مدیران اجرایی همانند وجود پادشاهان و امپراطوران دیگر پدیده ای طبیعی ٫ لازم و یا حتی سودمند به شمار نمی آید. تمامی این ساز و کارها به پشتوانه و از تاثیر متقابل یک دیگر بسط پیدا کرده و در جوامع کنونی ریشه دوانده اند . به عنوان نمونه نمی توان تاریخ نژادپرستی را از تاریخ سرمایه داری تفکیک کرد . اگر پدیده ای چون استعمارگری و برده داری و یا خطوط مربوط به مسائل نژادپرستی وجود نداشتند هیچ یک از این فجایع تاریخی به وقوع نمی پیوستند . پدیده نژادپرستی موضوعی است که تبعیض و نابرابری های مشهود در میان قشر کارگر را پدید آورده و متاسفانه هنوز هم تنها عامل تعیین کننده بر این اصل هستند که چه کسانی راهی زندان ها شده و یا ساکن مناطق محروم و فقیر نشین جوامع امروزی هستند .همچنین در نبود زیر ساخت های دولت مدارانه و دیگراشکال هیرارشی٫ تعصبات فردی هیچگاه به تسلط و برتری سیستماتیک نژاد سفید پوست نمی انجامید. تکیه زدن یک فرد سیاه پوست به کرسی ریاست جمهوری نه تنها نمی تواند آغازگر تغییری باشد٫بلکه فقط به تثبیت و استقرار کامل این نابرابری ها کمک خواهد کرد هدف است که وسیله را توجیه می کند به عبارتی دیگر فکر می کنید چه کسانی مورد آزارو اذیت پلیس قرار می گیرند؟ فکر می کنید چه کسانی به زندان فرستاده می شوند؟ فکر می کنید چه کسانی محکوم به دست و پنجه نرم کردن با فقر هستند؟ بسیار ساده انگارانه خواهد بود اگر در جامعه ای مبتنی بر هیرارشی در پی برابری وعدالت باشیم. بله می توانیم ورق هایمان را بر بزنیم ولی خوب مساله این است که ورق ها همان ورق ها هستند

a grouple of people sits upon a tall boundary fence they have climbed

مشکل از مرزبندی است

اگر ارتش بیگانه ای به مرز و بوم ما تعرض کند ٫درخت ها را از بین ببرد ٫ رودخانه ها را آلوده کند و فرزندانمان را وادار به فرمانبرداری کند چه کسی به مبارزه و دفاع از سرزمینش بر نخواهد خواست؟ اما حالا زمانی که دولت همان بلاها را بر سرمان می آورد، میهن پرستان متعصب، کورکورانه به حمایت از دولت پرداخته و نه تنها سرمایه شان بلکه فرزندانشان را هم تسلیم می کنند .مرزها نمی توانند از ما حفاظت کنند بلکه تنها ما را از هم دور می کنند و ما را سرگرم تنش های بی خود و بی جهت کرده و از تفاوت ها و مشکلات واقعی غافل می کنند. حتی دموکرات ترین دولت ها هم بر همین تفاوت ها و اختلافات غیر واقعی میان ملت ها برپا شده اند. در آتن پایتخت یونان باستان ٫ محل پیدایش دموکراسی ٫ تنها کسر کوچکی از مردم در زمره سیاستمداران قرار داشتند . پدران و پایه گذاران دموکراسی مدرن خود برندگان بسیاری را در اختیار داشتند مسایل مربوط به حقوق شهروندی در امریکا همچنان پررنگ بوده که زندگی میلیون ها نفر را تحت شعاع قرار داده است ایده آل رهایی بخش این است که این فاصله ها و مرزها برچیده شوند تا اینکه روزی تمامی جهان یکی شده و به تمامیتی دموکراتیک بدل شود اما مساله اینجاست که نابرابری در عمق چنین پروژه هایی قرار دارد. در سطوح مختلف جوامع امروزی هزاران مرز ناپیدا و کوچکی وجود دارند که بین ما فاصله ایجاد کرده و به قرارگیری ما در دو دسته مقتدر و بی قدرت می انجامد: ایستگاه های بازرسی ٫ رتبه اعتبار مالی٫ کلمات عبور برای دسترسی به پایگاه های اطلاعات ٫ توان خریدو غیره. ما نیازمند گونه دیگری از حس تعلق هستیم که مبتنی بر اصل حذف و محرومیت فرد و یا گروهی نباشد و سبب تمرکز قدرت در دست عده ای خاص و مشروعیت شان نشود و این که حس همدلی فقط مختص اجتماعات محدودی نباشد

a woman of asian ethnicity works as a mannequin factory stocking a shelves that are full of caucasian mannequin heads

مشکل به نحوه ارائه و معرفی خود به یک دیگر بر می گردد

شما زمانی قدرت دارید که بدانید چگونه باید آن را به کار ببندید. تنها زمانی به درک حقیقی از علایق تان دست پیدا می کنید که بدانید چگونه بر اساس شان عمل کنید .هنگامی که تمامی تلاش هایمان برای تاثیر گذاری و اعمال نفوذ باید تنها با تکیه بر میانجی گری نمایندگانمان و یا از کانال تشریفات سازمانی به ثمر بنشیند٫ ما با یکدیگر بیگانه تر و از توانایی های و قابلیت های درونی مان دور خواهیم شد . هر جنبه چنین سازو کاری که ما به دوام و ثمر بخشی اش امید بسته ایم ، طی زمان به صورت پدیده ای غریب و نا آشنا نمود پیدا می کند که موجودیت ما را به مخاطره می اندازد . سیاستمداران که همواره ما را ناامید می کنند تنها به ما یاد آور می شوند که چه بهای سنگینی را پرداخته ایم و تا به چه اندازه از حقوق خود را به آنها تسلیم کرده ایم. خشونت پلیس پیامد تاریکِ عدم تمایل ما به مسولیت پذیری در قبال آن چه در پیرامونمان به وقوع می پیوندد است. در عصر فناوری که هر فردی تنها در صدد بهتر کردن تصویر بیرونی خود است ٫ شهرت جنبه ای ظاهری پیدا کرده و این مشکل مثل خوره به جان بشر افتاده است. اگر ما از یکدیگر جدا نمی افتادیم که برای اثبات خود درسطوح حرفه ای و کارزار اجتماع مجبور به رقابتی تنگاتنگ با هم باشیم چه بسا می توانستیم انرژی و زمان بیشتری را صرف شناخت خود و دیگران کنیم . ما انسان ها موجوداتی قابل تقلیل به تعدادی نماینده که بتوانند بیانگر موجودیت ما باشند٫ نیستیم . تبدیل انسان ها به یک سری داده های خام آماری و یا اعداد و ارقام تنها سبب می شود که ما از هر چیز با ارزش و گرانبهایی که در این جهان وجود دارند غافل شویم ما باید آگاه تر عمل کنیم و کوشش کنیم با یک دیگر بیشتر ارتباط برقرار کنیم آن هم بی واسطه. همچنین باید زمام امور زندگی مان را خود به دست بگیریم وخود را بی نیاز از هر گونه نماینده و یا واسطه ای کنیم

a portly politician talks into a bouquet of press microphones that surround him

این رهبران هستند که مشکلات را می آفرینند

رهبری یک ناهنجاری و آشفتگی اجتماعی به شمار می آید و این بدان دلیل است که اکثر بازیگران این عرصه فاقد ابتکار عمل و نگاهی انتقادی نسبت به اقدامات خود هستند . مادامی که ما ساز و کار یک جامعه را فقط مبتنی بر عملکرد عده ای خاص نه روابط میان افراد بدانیم همواره نیازمند رهبرو مفتش خواهیم بود. رهبران خوب به همان اندازه رهبران بد خطرناک هستند و این بدان خاطر است که تمامی ویژگی های ستودنی شان تنها به مشروعیت و محکم شدن جایگاهشان می انجامد. زمانی که پلیس در محل تظاهرات حضور پیدا می کند اولین سوالی که مطرح می کند این است که «اینجا چه کسی مسول است؟» این معنایش این نیست که وجود عنصر رهبری در اقدامات جمعی ضروری است بلکه این به این خاطر است که وجود چنین عنصری خود عامل آسیب پذیری است . فاتحان اسپانیایی هم اولین باری که قدم بر خاک امریکا ( جهان به اصطلاح نوین ) گذاشتند همین سوال را مطرح کردند چنانچه جواب سوال شان را تا به حال گرفته بودند دیگر نیاز نبود که قرن ها وقت خود را صرف سرکوب ملت ها کنند. مادامی که فردی به نام رهبر و راهنما وجود داشته باشد فرد دیگر می تواند به نیابت از او سخن رانده و یا که فرد دیگری جای او را اشغال کرده و یا حتی می تواند گروگان گرفته شود. در ایدآل ترین حالتش رهبران می توانند همانند پاشنه آشیل عمل کرده و در بدترین حالتش باز با توجه به نوع رهبرش ٫ این راهنمایان می توانند سبب پیدایش حرص و طمع قدرت طلبی و همان ساختار های سرکوب گر پیشین در جناح مخالف خود شوند. راه حل این است که هر کسی کار ها را خود به دست گرفته و بی نیاز از پیشرو به گونه ای مستقل عمل کند

large conference table at which world leaders are seated, surrounded by press and their minions, a summitt meeting with greek columns of marble and a traditional fresco in the dome above

مشکل اصلی وجود دولت ها است

دولت ها از حقوق سخن می رانند ولی آنها تنها می توانند آزادی ها را سلب کنند. ایده حق و حقوق اشاره بر یک قدرت مرکزی دارد که مسول اهدا و پاسداری از این حقوق است. با این حال نباید فراموش کنیم که هر آن چه را که دولت قادر به تضمینش هست ٫ قدرت ستاندنش را هم داراست. دادن اختیار تام به دولت ها برای حل و فصل مشکلات تنها منجر به پیدایش معضلات بیشتر می شود. دولت ها به خودی خود قدرتمند نیستند بلکه این قدرت ما است که آنها به کار می بندند. در ازای تسلیم قدرت مان به دولت ها ٫ می توانیم آن راچه بسا به شیوه ای موثر تر از سازو کار های پیچیده واسطه ها ( دولت ها) به کار گیریم

حتی آزادیبخش ترین دولت های دموکرات هم همانند دولت های مستبد و خودکامه بر یک اصل استوارند و آن تمرکز قدرت و مشروعیت دادن به تشکیلاتی است که در صدد انحصاری کردن قدرت سرکوب گری و توسل به زور است. اهمیتی ندارد که کارکنان و مامورانی که چرخ های سازمان های دولتی را به حرکت در می آورند خدمتگزاران یک پادشاه ٫رییس جمهور و یا هر کسی باشند که نامش از جعبه های رای بیرون می آید. قوانین ٫ کاغذ بازی و پلیس خیلی زودتر از دموکراسی وجود داشته اند و از اینرو کارکردشان در نظامی دموکراتیک و دیکتاتور یکسان است اما تنها تفاوتش این است که در اولی ما این ساز و کارها را از آن خود می دانیم چون با رای خود تعیین می کنیم که چه کسی در مسند امور قرار گیرد ٫ حتی اگر این قوانین بر ضد ما به کار گرفته شوند

نظام های دیکتاتوری ذاتا آسیب پذیر و متزلزل اند: در چنین حکومت هایی متصدیان امور دست به هر کاری می توانند بزنند. از قتل عام و زندانی کردن افراد گرفته تا شستشوی مغزی چندین و چند نسل ؛ در نتیجه فرزندان همین نظام ها برای مقابله با این سازو کارهای خصمانه و وحشیانه از نو به پا خواسته و درصدد بازپس گیری آزادی از دسته رفته شان بر می آیند و این کشمکش چرخه ای بی پایان خواهد بود. نظامی که در ابتدا وعده اعمال رای اکثریت را به افراد می دهد و به این وسیله افراد را به بهانه پشتیبانی از ساز و کاری دیگر گرد هم می آورد٫ دگر باره آنها را در مقابل هم قرار می دهد. هر چه افراد بر این باور باشند که تاثیر و نفوذ بیشتری در این موسسات سرکوب گر و قهری دولتی دارند آنها محبوبیت بیشتری پیدا می کنند

شاید این به خوبی بیانگر این مساله باشد که چگونه بسط دموکراسی در جهان با توضیع نابرابری قدرت ومنابع طبیعی منطبق است. هیچ نظام دولتی دیگری نمی توانست منجر به تثبیت چنین وضعیت ناپایدار و متزلزلی شود

زمانی که قدرت در دست عده ای خاص متمرکز شود افراد تسلط بر سرنوشت و بقا خود به ناچار باید به قلمرو دیگری تعرض کنند. نزاع بر سر استقلال طلبی به کشمکش های سیاسی و بازی قدرت بدل شده. به بطور نمونه می شود به جنگ های داخلی در میان ملت های پسااستعماری اشاره کرد٫ ملتی که قبل وقوع این جنگ ها در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی می کردند. آنانی که در راس قدرت هستند تنها می توانند با ایجاد تفرقه و نزاع همیشگی درمیان ملت های خود و ایجاد جنگ در میان دیگر ملت ها دوام یابند. گارد ملی از عراق خارج شد تا در اوکلند مردم را سرکوب کند

هر جایی که هیرارشی وجود داشته باشد همیشه به نفع آنهایی که در راس هرم قرار دارند عمل می کند تا اینکه قدرت همواره در دست عده ای خاص باقی بماند .ایجاد ایستگاه های بازرسی و برقراری نظم و ثبات بیشتر همه به خاطر مهار ما و داوم و بقای خود این نظام هاست . تنها راه اعمال فشار بر دولت بدون افتادن در دام این بازی ایجاد شبکه های ارتباطی افقی خواهد بود که بتوانند مستقلانه عمل کنند. با این وجود اگر ما آن قدر قدرت داشته باشیم که بتوانیم حکومت ها را بر آن داریم که ما را جدی بگیرنند٫ آنگاه خواهیم توانست بدون وجود آنها مشکلات خود را از میان برداریم . دستیابی به آزادی تنها از طریق خود آزادی میسر خواهد بود. ما برای قدرتمند بودن نیاز به آزمودن راه های متعددی داریم نه این که تنها به کوره راهی دل خوش کنیم و به جای این که تنها به یک نوع مشروعیت بسنده کنیم ٫باید راه را برای روایت های دیگری هم باز بگذاریم در ازای اجبار و قهر که به طور ذاتی در بطن همه دولت ها وجود دارد٫ ما نیازمند شیوه هایی متفکرانه برای حفاظت از خود و ایجاد خود مختاری هستیم تا بتوانیم خود را از چنگ این به اصطلاح حاکمان برهانیم

a chauffeur holds open the door to a large Audi as a wealthy businessman exits a helicopter and proceeds across the helipad towards the car

مال اندوزی و سودجویی سرآغاز مشکلات هستند

پول بهترین اهرم برای ایجاد نابرابری محسوب می شود و از آن جایی که موجودیتی انتزاعی دارد می تواند نماینده و بیانگر هرچیزی باشد . پول پدیده ای جهانی است و تمامی افراد در سراسر جهان٫ حتی اگر وجه اشتراکی با هم نداشته باشند٫ آن را به عنوان حقیقتی انکار ناپدیر قبول دارند. پول هویتی مجزا ندارد و بر خلاف امتیازات موروثی می تواند از فردی به فرد دیگر برسد. پول هویتی سیال دارد . هر چه ایجاد تغییر در مراتب یک ساختار هیرارشی آسان تر باشد ٫ دوام و ثبات آن بیشتر خواهد بود . بسیاری از افرادی که علیه یک نظام دیکتاتوری قیام می کنند ٫ به آسانی برده بازار شده و تسلطش را با آغوش باز می پذیرند. زمانی که تمامی ارزش ها در یک وسیله جمع شوند٫ حتی لحظات برگشت ناپذیر زندگی ما از معنا تهی شده و تبدیل به یک سری نشانه در امارهای انتزاعی قدرت می شود. هر آن چه ارزش مالی نداشته باشد به گوشه رانده می شود. زندگی مبدل به ملغمه ای در راستای کسب منفعت بیشتر می شود . یکی بر ضد همه . بفروش یا فروخته شو

در جامعه کنونی روابط مبتنی بر کسب منفعت شخصی است : این به معنای کنترل و تسلط بیشتر بر منابع موجود در اجتماع است. در چنین جامعه ای افراد نمی توانند به طور همزمان و یکسان نفع ببرند و برای این که فرد به سودی برسد ٫ فرد یا عده ای دیگر محکوم به نابودی و شکستند. زمانی که سرمایه داران از کار کارکنان خود به سودی دست می یابند٫ این بدان معناست که هر چه کارمندان بیشتر کار کنند شکاف بین آنها و کارفرمایان شان عمیق تر می شود سیستمی که مبتنی بر سود مالی باشد با همان سرعتی که سبب انباشت ثروت می شود٫ به فقر هم می انجامد . فشار موجود در چنین رقابتی از هر سیستم دیگری سریع تر به نوی آوری منتهی می شود و در کنار آن اختلافات بیشتری را هم سبب می شود. جایی که پلیس های اسب سوار برای سرکوب افراد پیاده به کار گرفته می شوند ٫ بمب گذاران انتحاری بر مردم بی سر پناه و رانندگان در خیابان ها می تازند و چون همه افراد در ازای به انجام رساندن کارها٫به دنبال کسب منفعت شخصی خود هستند تمامی این کوشش هاو زحمات به فاجعه می انجامد به طور مثال پدیده گرمایش زمین از جمله یکی از این فجایا به شمار می آید که حتی مقتدر ترین سرمایه داران هم از توقفش عاجزند در حقیقت نظام سرمایه داری در پی پاداش دادن به مدیران و متصدیان امور نیست بلکه به دنبال آن است که چگونه می تواند بیشترین بهره را از چنین بحران هایی ببرد

tbd

مشکل مساله مالکیت است

شالوده نظام سرمایه داری مبتنی بر حقوق مالکیت است. ساختار اجتماعی دیگری که از پادشاهان و اشراف زاده گان به ما رسیده است . املاک امروزه با سرعت بیشتری بین افراد دست به دست می شود ولی مفهوم اصلی آن همچون قبل است . ایده حق مالکیت اعمال خشونت برای تقویت نابرابرای های ساختگی در جهت دسترسی به منابع را به امری عادی و مشروع بدل کرده است

که قوانین مالکیت در نبود یک قدرت متمرکز مرکزی بی معنا خواهند بود. مادامی که یک حکومت مرکزی وجود داشته باشد ما نمی توانیم مالکان حقیقی اموال خود باشیم . پولی را که ما به دست می آوریم از سوی حکومت ضرب شده و مشمول مالیات و تورم می شود. نام وسیله نقلیه ما در اداره حمل و نقل ثبت می شود. خانه هایمان از آن ما نیستند بلکه به بانک تعلق دارند که برای خریدشان به ما وام می دهند و حتی اگر صاحب خانه خود هم باشیم حق حکومت برای استفاده از اموال خصوصی در جهت استفاده عمومی می تواند هر زمانی این حق را از ما سلب کنند

برای حفاظت از چیزهایی که برایمان اهمیت دارند چه کاری از دستمان ساخته است ؟ دولت ها تنها به موجب آنچه از ما می ستانند پا بر جا هستند. آنها همواره بیشتر از آنچه در اختیارمان قرار می دهند٫ از ما می گیرند. بازار به ما برای سرکیسه کردن هم دیگر پاداش می دهد. تنها تضمین حقیقی در بطن روابط ما نهفته است: اگر بخواهیم نسبت به امنیت خود اطمینان پیدا کنیم٫ نیاز به ایجاد شبکه های کمک رسانی متقابل برای دفاع از خود داریم. در نبود قوانین مربوط به مالکیت و واحد پول ٫ ارتباط ما با چیز ها بر مبنای روابط میان خودمان معنا پیدا خواهد کرد اما امروزه این رابطه کاملا بر عکس است: روابط مان بر اساس ارتباط مان با چیزهای موجود در پیرامونمان است. دوری گزیدن از مسایل مربوط به حق مالکیت به معنای از دست دادن اموالمان نیست بلکه به این معناست که هیچ مامور مالیاتی و یا سقوط ارزش سهام نمی تواند دارایی هایمان را از ما بستانند.

به جای پاسخگویی به بروکراسی، ما می توانیم از نیازهای حقیقی بشریت آغاز کنیم و به جای سو استفاده از یک دیگرمی توانیم در پی منافع جمعی باشیم

بدترین کابوس یک فرد پست و رذل تصور جامعه ای بدون حقوق مالکیت است زیرا بدون چنین قوانینی او می تواند احترامی که شایستگیش را دارد به دست آورد. در نبود پول٫ ارزش انسان ها مبتنی بر همدلی و همراهیشان با همنوعان خود خواهد بود نه به خاطر کسب آن از طریق رشوه. در نبود نفع شخصی، هر تلاشی خود عین پاداش خواهد بود و در نتیجه هیچ انگیزه ای برای انجام کاری ویرانگر و بی معنا وجود نخواهد داشت. مفاهیمی همچون عشق ٫همدمی و سخاوتمندی که از اهمیت خاصی برخوردارند به راحتی در دسترس همگان هستند اما امروز برای نابودیشان سپاهی از پلیس یا ماموران اموال و دارایی و غیره اجیر شده اند.

a protestor with his face concealed in the act of throwing a lit molotov cocktail during a protest, in front of a huge concrete wall

آخرین جنایت

هر گونه نظمی می تواند از دیدگاه نظام حاکم به عنوان مصداق جرم تلقی شود. جنایتی که آن را به طور کامل از بین خواهد برد و سپس نظم جدید جای قبلی را گرفته و به عنوان نظامی مشروع از سوی مردم پذیرفته می شود . جنایت اساسی ایالت متحده امریکا زمانی بود که ضد پادشاه انگلیس قیام کرد و ثمره جرمی که امروز مرتکب می شویم جامعه ای است که در آینده شکل خواهد گرفت- اگر ما بتوانیم از این نظام گذر کنیم - خواهیم توانست از قوانین و سازو کارهای امروزی رهایی یابیم. مقوله جرم هر آنچه را که ـ چه خوب و یا چه بد ـ در مرز بندی های جامعه نمی گنجد٫ در بر می گیرد. هر سیستمی مملو از تمامی آن چیزهایی است که نمی توان تحت کنترل قرار داده یا به کار بست. هر نظمی حامل بذر های نابودی خود است. هیچ چیزی ابدی نیست و این در مورد تمامی امپراتوری ها و تمدن ها صدق می کند. ولی سوال در این است که جایگزین این نظام حاکم چه خواهد بود؟ آیا ما می توانیم نظمی را متصور شویم که مبتنی بر تقسیم بندی های حاضر نباشد: تقسیم بندی هایی همچون مشروع و غیر مشروع٫ قانون و جنایت ٫ حاکمان و رعیت و... آخرین جرم چه خواهد بود؟

‫آنارشی آن زمانی است که برقراری نظم با اعامل زور همراه نباشد‪ .‬آنارشی‬ ‫آزادی است و روند باز آفرینی پیوسته خود و روابطامن قلمداد می شود هر‬ ‫پدیده ای همچون یک جنگل بارانی ‪ ٫‬جمع دوستان و حتی اندامامن که‬ ‫مدام در حال احیای خود است یک هارمونی آنارشیستی است که استمرارش‬ ‫مستلزم تغییرات پیوسته می باشد‪ .‬از طرفی دیگر‪ ٫‬اعامل کنرتل از باال به‬ ‫پایین تنها از طریق اجبار و ایجاد قید و بند میرس خواهد بود‪ .‬به عنوان منونه‬ ‫می توان به موارد زیر اشاره کرد‪:‬‬ ‫اجبار دانش آموزان به پذیرش نظم و انضباط با گذراندن زمانی در اتاق های‬ ‫تنبیه در دبیرستان یا به کار گیری سموم و مواد شیمیای در مزارع به منظور‬ ‫حفظ محصوالت کشاورزی ای که دارای ساختار ژنتیکی اصالح شده هستند‬ ‫همگی این منونه ها استیالی شکننده یک ابرقدرت را تداعی می کنند‪.‬‬ ‫

آنارشی به این معناست که هر کسی حق داشته باشد مختار عمل کند هیچ‬ ‫قانون ‪ ٫‬دولت و قدرت تصمیم گیرنده ای بر نیاز ها و امیال انسان های‬ ‫حقیقی ارجحیت ندارد‪ .‬انسان ها باید بتوانند آزادانه و بر اساس رضایتی‬ ‫متقابل روابط خود را شکل داده و به طور مستقل عمل کنند‪ .‬آنارشیسم یک‬ ‫طرح‪ ٫‬نگرشی متعصبانه و یا سیستم نیست که همچون دموکراسی چنانچه‬ ‫همه چیز طبق برنامه بیش رود درست عمل کند ‪ .‬همچنین باید گفت که‬ ‫هدفی نیست که همچون کمونیسم در آینده ای نامعلوم به تحقق بپیوند‬ ‫بلکه یک شیوه ای از کنش و واکنش است که ما باید در لحظه به کار ببندیم‪.‬‬ ‫در رابطه با هر سیستمی از ارزش ها و عملکردها ما باید همیشه این سوال‬ ‫را مطرح کنیم‪ :‬چگونه قدرت در این سیستم توزیع شده؟

آنارشیست ها‬ ‫با هر نوعی از هیرارشی مخالفند‪ :‬هر نظامی که سبب انباشت قدرت در‬ ‫دست عده ای محدود شود‪ ٫‬هر مکانیسمی که ما را از استعدادهای نهانی‬ ‫خود دور کند‪.‬‬ ‫انارشیسم با هر سیستم بسته ای مخالف است ما باید بتوانیم آزادانه از‬ ‫ناشناخته های دنیای بیرون و آشفتگی های درون خود لذت بربیم‪.‬‬

‫زمانی که از نقاط مشترک میان تمام‬ ‫موسسات مختلف واهرم های اعمال‬ ‫زور و سازوکارهای سلطه آگاه شویم‬ ‫بدیهی خواهد بود که مبارزات و‬ ‫حرکت های فردی ما به پیدایش‬ ‫جنبشی می انجامد که بسیار بزرگ تر‬ ‫و قدرتمند تراز تک تک ما خواهد بود‪.‬‬ ‫حرکتی و ارتباطی که ما را پیش از‬ ‫پیش یه یکدیگر نزدیک خواهد کرد و‬ ‫زمانی که به مثابه این حس مشترک به‬ ‫یکدیگر بپیوندیم می توانیم همه چیز‬ ‫را تغییر دهیم‪ .‬نه تنها قادر خواهیم‬ ‫بود به مبارزات مان شکل دیگری‬ ‫بدهیم بلکه می توانیم روش هایمان‬ ‫و ظرفیت لذت بردن و تعریف خود را‬ ‫از معنا و مفهوم زندگی دگرگون کنیم‪.‬‬ ‫اولین قدمی که باید در احقاق این‬ ‫اهداف و پیدا کردن یکدیگر برداریم‬ ‫این است که بر اساس منطقی متفاوت‬ ‫عمل کنیم‪.‬‬

‫برای‬
‫دگرگون‬
‫کردن همه‬
‫چیز ‪ -‬هر جا‬
‫که هستی‬
‫شروع کن‪.‬

‫از چنگ زدن‬
‫به گذشته ها‬
.‫دست بردار‬